X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1385
زندگی در پیش رو
نوشته: رومن گاری
ترجمه: لیلی گلستان
ناشر: بازتاب نگار
قیمت :2600 تومان
 
گفتند:تو از بهر محبوب مجنون گشته ای
گفتم:نه.آیا طعم زندگی را فقط مجانین می چشند و بس؟
او بچه ای است که می بیند،خوب هم می بیند،تیز هم می بیند و همه را هم ضبط می کند.هم صحبت هایش یک پیرمرد مسلمان عاشق قرآن و عاشق ویکتور هوگو است و یک زن پیر دردمند.هرچند با بچه ها حرف می زند و بازی می کند،اما با آن ها یکی نمی شود.در مجاورت آن ها بچه نمی شود.او بچه یی ست ساخته نویسنده.اما بچه یی به شدت پذیرفتنی و دوست داشتنی.کتاب نیز به هم چنین.در بیست صفحه اول کتاب،محمد می خواهد همه چیز را به سرعت بگوید؛پس درهم و برهم حرف می زند.می خواهد مثل بزرگترها حرف بزند؛پس گنده گویی به سبک بچه ها می کند.جمله بندی هایش گاه از لحاظ دستوری غلط است.حرف ها و مثال هایش گاه،در کمال خلوص نیست،پرت و عوضی است! و گاه درک نشدنی.به همین دلیل ذهن خواننده در آغاز کمی مغشوش می شود اما بعد به روش گفتار او عادت می کند،و تمام پراکنده گویی های گاه گاه محمد را راحت می پذیرد.
 
«محمد»، پسر عرب و مسلمان در فرانسه زندگى مى‏کند. وقتى سه‏ساله است پدر و مادرش سرپرستى‏اش را به زنى یهودى به‏نام «رزا خانم» واگذار مى‏کنند. رزا خانم تا سن پنجاه سالگى فاحشه بوده. از آن به ‏بعد چون فحشاء را براى سن و هیکل چاق خود مناسب نمى‏داند، آن‌را کنار مى‏گذارد. در زمان جنگ، آلمآن‌ها او را که زن جوانى‌ست تا سرحد مرگ شکنجه مى‏دهند. سال‏هاست که جنگ تمام شده است و او که اکنون شصت و نه سال دارد هنوز از آلمانى‏ها وحشت دارد. چون علت دستگیرى و شکنجه‌ی خود را مذهب‌اش مى‏داند با تهیه‌ی اسنادى جعلى یهودى‌بودنش را محو مى‏کند. بنا بر اوراق جعلى او «هیچ رابطه‏اى با خودش ندارد» (ص 134)؛ به‌ ـ این‌ ـ ترتیب نویسنده نشان مى‏دهد که حکومت‏هاى مستبد و فاشیست براى انسان‌ها چیزی جز بى‏هویت کردن نهایى آن‌ها و اضطراب و آشفتگى‏اى همیشگى نمى‏گذارند؛ تنها به این دلیل که مى‏خواهند قدرت خود را به هر قیمت که شده حفظ کنند.
 
«رومن گاری» در ایران نویسنده‌ی محبوبی‌ست و کتاب‌خوان‌ها به‌خصوص او را با آثاری مثل «خداحافظ گاری کوپر» و «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند» می‌شناسند. «زندگی در پیش رو»، از زیباترین رمان‌های «گاری»ست که اول‌بار با نام مستعار «امیل آژار» منتشر شده و جایزه‌ی «گنکور» را هم برای نویسنده‌اش به‌هم‌راه آورده. این رمان را «لی‌لی گلستان» به فارسی ترجمه و در سال 59 منتشر کرده، و سال‌ها بعد در سال 81 مجوز بازنشر گرفته و در این مدت کوتاه به چاپ پنجم هم رسیده، اما ظاهرن فعلن دچار «مهرورزی»‌ست و مجوز چاپ آن لغو شده .
 

فرستاده شده از طرف : هدیه عزیز