X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1385

  

نویسنده : نازی صفوی

برزخ اما بهشت  تصویری از زندگی زنی است با روحی زخم خورده ٬ که پس از پایان دادن به زندگی مشترک سراسر رنجبارش ٬ به نزد خانواده اش باز میگردد تا در ان ماُمن ماُلوف ٬ آلام گذشته اش را به فراموشی بسپارد .غافل از اینکه تنهایی زن ٬ُ رنج مضاعفی است که بر شمار زخمهای روحش می افزاید ... با این همه ٬ این بار روزگار جفاکار گویی بر ان است تا ارامش از دست رفته را با حضور عزیزانش به او بازگرداند ...

پارگراف بالا توضیحی بود که پشت کتاب نوشته شده بود و من نوشتم اما چیزی که باعث شد من این کتاب رو معرفی کنم متن صریح و روان نویسنده بود ... نازی صفوی به قدری بی اغراق نوشته که شما حس می کنید واقعا قسمتی از زندگی یه شخص رو دارید می بینید...

فضای خانه و اعضای خانواده کاملا برای خواننده اشناس و موضوع رمان هم غریب نیست و توی زندگی خیلی ها بوده ... طنز و غم رو می بینید و  هم میخندید هم گریه میکنید ...در کنار همه اینا شاهد یه عشق خالص و زیبا هستید و شکر خدا اخر ماجرا هم ختم به خیر میشه و وقتی کتاب رو می بندی لبخند روی لبات هست... تضمین میکنم !

و اما شخصیتهای اصلی:

ماهنوش :  زنی مطلقه و  افسرده و زیبا

حسام : تنها پسر خانواده و پسر عموی ماهنوش به تعداد موهای سرش دوس دختر داشته ٬ نجیب و خشمش هم دیدنی نیس ...

رعنا : خواهر حسام و مادر کیمیای کوچک...

عمه خانوم : عاشق حسام و دارای زبونی تلخ برای دخترهای خانواده (منو یاد عمه خانوم خودم میندازه )

مهشید : خواهر ماهنوش  ٬ تپل و خنده رو و بامزه

شانس اوردین جزئیات داستان کاملا یادم بود !!  فکر نمیکنم برای باقی داستانها هم همین حافظه رو داشته باشم (:*

نویسنده : گیلاس خانومی Smiley